![]() |
![]() |
|
|
ای همیشه در کمین من پشت این چشمان زردت از چه لذت می بری در من؟ ... آسمان آبیست روزها با پرتو خورشید مهمانیست در سکوت خواب من شبهای مهتابیست با خدا هر روز می گوییم و می خندیم حس خوب زندگی در قلب من جاریست پس چرا من سایه ی سرد تو را هر روز می بینم؟ ... آه تنهایی از چه عصیان می کنی در من؟ خسته ام دیگر خسته از این طرح پر تشویش ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز من تو را امروز با امید تازه ایی تدفین خواهم کرد! زندگی تکراریست خنده ها تکراری گریه ها تکراریست
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی
دل من می ترسد
ترس هم تکراریست ....
همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست زود از دست می دهی بیش از آن که خوب نگاهش کنی ، مثل رنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود فکر می کنی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از شت کوهها سرک می کشد در کنارش باشی
هنوز بعضی از حرفها یت را به او نگفته بودی ،هنوز همه لبخند ها را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی روی از او در خیابانها نیست هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی همیشه این گونه بوده است ، وقتی دورو برت ر است از نیلوفر های پرپر ، خوابهای بی رویا . آئینه های بی تفاوت وقتی از هر روزی بیشتر به او احتیاج داری نا باورانه او را در کنارت نمی بینی فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را پر از بوسه و نور خواهی کرد هنوز پیراهن خوشبختی را کامل بر تن نکرده بودی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر نخوانده بودی همیشه این گونه بوده است ،او که میرود،او که برای همیشه می رود ،آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ا ی احساس می کنی کلمات لال شده اند ، پلها فرو ریخته اند ،دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند راستی اگر هنوز او نرفته است اگر هنوز باد همه شمع هایت را خاموش نکرده است قدر تک تک نفسهایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از تو بگیرد بگو تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزو ها سوگند می دهم که او را از من مگیر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:56 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آموزش ترفند های یاهو و هک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| نویسندگان |
|
علی مهرداد آنلاین |
| پیوندها |
|
آموزش ترفند هاي كامپيوتري و هك و ياهوو فيلترشكن |
|
RSS
|