تبليغاتX
امیرعشق -

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

هرگاه شعله مي گيري از بيرون تا درونم ازمي دانم تا نمي دانم هايم را زير و زبر مي کني عجيب تر آنکه هرگزدرمن غروب نکرده اي چه شامگاهان، چه روزهاي ابري در من باريده اي بيش از آنچه آسمان بر زمين در من ريشه داري از چشم تا دل خورشيد را مي دانم که آتش است تو را نه او هر روز غروب مي کند وتو هر لحظه در من مي زايي هزار خورشيد بي غروب را هزار بار لذت اولين بار عاشق شدن را در تو چيزي هست که نمي دانم

چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره اما رسیدن به تو آرزوی محاله تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام ... تو بمون با عشقه همیشه موندگار من میمونم با آرزوهای محال

 علی و مهرداد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:16  توسط علی |