![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:36 توسط علی |
|
|
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:40 توسط علی |
|
|
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:30 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:34 توسط علی |
|
![]() ![]() می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری می دونم چشات می گن دیگه طاقت نداری می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی دیگه تو بال و پری واسه پرواز نداری می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت آخه اگه با تو بود من بودم همسفرت ![]() می دونی رفتن تو توی تقدیر منه گریه های بی صدا سهم فردای منه ![]() می دونی مال منه
همه ی جدایی ها همه ی غم های دنیا همه ی تنهایی ها ![]() می دونی اشکای من مث بارون می بارن آخه تو که نباشی دیگه مانع ندارن ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43 توسط علی |
|
|
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:37 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:26 توسط علی |
|
|
ای همیشه در کمین من پشت این چشمان زردت از چه لذت می بری در من؟ ... آسمان آبیست روزها با پرتو خورشید مهمانیست در سکوت خواب من شبهای مهتابیست با خدا هر روز می گوییم و می خندیم حس خوب زندگی در قلب من جاریست پس چرا من سایه ی سرد تو را هر روز می بینم؟ ... آه تنهایی از چه عصیان می کنی در من؟ خسته ام دیگر خسته از این طرح پر تشویش ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز من تو را امروز با امید تازه ایی تدفین خواهم کرد! زندگی تکراریست خنده ها تکراری گریه ها تکراریست
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی
دل من می ترسد
ترس هم تکراریست ....
همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست زود از دست می دهی بیش از آن که خوب نگاهش کنی ، مثل رنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود فکر می کنی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از شت کوهها سرک می کشد در کنارش باشی
هنوز بعضی از حرفها یت را به او نگفته بودی ،هنوز همه لبخند ها را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی روی از او در خیابانها نیست هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی همیشه این گونه بوده است ، وقتی دورو برت ر است از نیلوفر های پرپر ، خوابهای بی رویا . آئینه های بی تفاوت وقتی از هر روزی بیشتر به او احتیاج داری نا باورانه او را در کنارت نمی بینی فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را پر از بوسه و نور خواهی کرد هنوز پیراهن خوشبختی را کامل بر تن نکرده بودی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر نخوانده بودی همیشه این گونه بوده است ،او که میرود،او که برای همیشه می رود ،آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ا ی احساس می کنی کلمات لال شده اند ، پلها فرو ریخته اند ،دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند راستی اگر هنوز او نرفته است اگر هنوز باد همه شمع هایت را خاموش نکرده است قدر تک تک نفسهایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از تو بگیرد بگو تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزو ها سوگند می دهم که او را از من مگیر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:56 توسط علی |
|
|
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
هرگاه شعله مي گيري از بيرون تا درونم ازمي دانم تا نمي دانم هايم را زير و زبر مي کني عجيب تر آنکه هرگزدرمن غروب نکرده اي چه شامگاهان، چه روزهاي ابري در من باريده اي بيش از آنچه آسمان بر زمين در من ريشه داري از چشم تا دل خورشيد را مي دانم که آتش است تو را نه او هر روز غروب مي کند وتو هر لحظه در من مي زايي هزار خورشيد بي غروب را هزار بار لذت اولين بار عاشق شدن را در تو چيزي هست که نمي دانم
چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره اما رسیدن به تو آرزوی محاله تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام ... تو بمون با عشقه همیشه موندگار من میمونم با آرزوهای محال علی و مهرداد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:16 توسط علی |
|
|
دوس داري بگم
ميخوام هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم
بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!!
دوسداري بگم چرا رفتي؟؟؟
بعد بفهمي با برق بودم!!!!
دوس داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم...
بعد بفهمي با دسته كليدم بودم.....
دوس داري بگم دوست دارم بعد فكر كني با....
نه !اين دفعه با خودت بودم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:41 توسط علی |
|
|
· گل رز : · رز سرخ : عشق بی ریا- زیبایی- شجاعت- احترام- تبریک – " دوست دارم " · رز سفید : پاکی- صمصومیت- راز- سکوت- فروتنی- احترام- " عشق من به تو عمیق و خالصانه است " · رز صورتی : قدردانی- "متشکرم" وقار- ستایش- همدلی- لطافت- شادکامی"باورم کن"- "تو خیلی دوست داشتنی هستی" · رز زرد : شادمانی- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره- "فراموشم نکن"- "معذرت میخواهم" · رز بنفش : عشق در نگاه اول . · رز نارنجی : اشتیاق- شیفتگی- آرزو . · غنچه رز : نماد پاکی و زیبایی- جوانی- عشق نوپا . · یک شاخه گل رز: سادگی- سپاسگزاری- عشق تازه . · یک شاخه گل رز سرخ : "دوستت دارم" · رز سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده . · رز قرمز سیر : سوگواری . · رز سیاه : مرگ . · ترکیبی از سفید و سرخ : اتحاد- سازش · رز کاملاً شکفته : "من متعد به تو هستم"- "هنوز دوستت دارم" · دسته گل رز : قدردانی . · دسته گل رز کوچک : "من به یاد تو هستم" داوودی : حقیقت- "تو دوست فوق العاده ای هستی" <P c
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:50 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:31 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 19:58 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:20 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:48 توسط علی |
|
|
اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست روی هر شانه سری وقت وداع میگرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست نهرها نمیتوانند تشنگی عشق را برطرف سازند و سیلابها نمی توانند آنرا غرق نمایند معنای عشق در سرنوشت من با تو همیشه با تو برای تو زیستن بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم من هیچ وقت تنها نیستم میدونی چرا...؟! چون تو همیشه با منی باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست...؟ اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم اگه عاشقی یه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميونه اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زدنش، رقص مرگي روي خاك
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 20:12 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 20:4 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 20:2 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 19:52 توسط علی |
|
زندگي مانند سنگي است شکننده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 19:26 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:24 توسط علی |
|
|
رنگی کنار شب
بی حرف مرده است مرغی سیاه آمده از راه های دور می خواند از بلندی بام شب شکست سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست در این شکست رنگ از هم گسسته رشته ی هر آهنگ تنها صدای مرغک بی بک گوش سکوت ساده می آراید با گوشوار پژوک مرغ سیاه آمده از راههای دور بنشسته روی بام بلند شب شکست چون سنگ ‚ بی تکان لغزانده چشم را بر شکل های در هم پندارش خوابی شگفت می دهد آزارش گلهای رنگ سرزده از خک های شب در جاده ای عطر پای نسیم مانده ز رفتار هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست نقشی کشد به یاری منقار بندی گسسته است خوابی شکسته است رویای سرزمین افسانه شکفتن گلهای رنگ را از یاد برده است بی حرف باید از خم این ره عبور کرد رنگی کنار این شب بی مرز مرده است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:11 توسط علی |
|
|
شبی عجیب بعد از روزی عجیب تر
تا حالا کمتر شبی رو با احساس خالی شدن گذرونده بودم! تا حالا تو یه روز خشم و با این وسعت تجربه نکرده بودم... مسخره است تا کم میاریم گیر میدیم به دنیا و میگیم "دنیای عجیبیه..." و بعدم آهی بکشیم و دفتر دستک جمع کنیم که بریم پی کار خودمون که انگار بخواهیم بگیم دنیا ست دیگه! چه کارش می شکه کرد!! و نخواهیم فکر کنیم که این ما آدمای عجیب هستیم که داریم هر بلایی دلمون می خواد سر دنیا ی بیچاره میآریم و آخرم ... امروز تجربه عجیبی بود. تجربه عجیب با آدمای عجیبی که فقط بعضی وقت ها به عجیب بودنشون توجه می کنیم! ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 19:44 توسط علی |
|
|
ریخته سرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ کوه خاموش است می خروشد رود مانده در دامن دشت خرمنی رنگ کبود سایه آمیخته با سایه سنگ با سنگ گرفته پیوند روز فرسوده به ره می گذرد جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پی یک لبخند جغد بر کنگره ها می خواند لاشخورها سنگین از هوا تک تک ایند فرود لاشه ای مانده به دشت کنده منقار ز جا چشمانش زیر پیشانی او مانده دو گود کبود تیرگی می اید دشت می گیرد آرام قصه رنگی روز می رود رو به تمام شاخه ها پژمرده است سنگها افسرده است رود می نالد جغد می خواند غم بیامیخته با رنگ غروب می ترواد ز لبم قصه سرد دلم افسرده در این تنگ غروب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 17:43 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:57 توسط علی |
|
|
دلتنگم! گفتی که نخواهی رفت خواهی ماند تا ابد دوست خواهی داشت اما تمام نرفتن ها را رفتی !!! تمام ماندن ها را نماندی!!!!!!! تمام دوست داشتن ها را......... رها کردی دیگر از همه اطرافیانم حتی از در و دیوار سکوت وتنهائی ام خسته شده ام.از همه......................... گل نیلوفرم: به نام پدیدآورنده عشق با تو سخن میگویم.میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من خیلی گشتم نبودی تمامی راهها را تنها رفتم ولی نبودی!!!!!!!! آن وقت بود که به شقایق های وحشی رسیده بودم.سراغ تو را از شقایق های وحشی گرفتم.آنها گفتند:خواب بودیم نیلوفری را ندیده ایم. آن وقت بود که به باران رسیده بودم.به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو آن را ندیده ای؟ کلامش بارش سکوت بود. حالا من مانده ام با کوله باری از غم ها یادها وتنهائی ها وغروبی که دیگر انعکاسی از نگاه توست. برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم و جاودانه دوستت دارم. دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی. دوستت دارم حتی اگر دلت از سنگ باشد.حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی. چرا باور نداری که به تو نیاز دارم.؟ منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته٬منی که ساحل دریای دلم طوفانی است٬ .امواج غم در دلم زیر و زبر میشود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت وعشق ات صفا دهی ٬ دل سوخته ام را با نگاه نافذت جان دهی وساحل دلم را آرامتر از همیشه کنی!!!!!!!! کاش می شد تا ابد در شهر سکوت خودم هزاران بار به تو بگویم :دوستت دارم کاش می شد قناری عشق تو را تا ابد در قفس دلم به اسارت بکشم٬وهیچ نگذارم که تو بفهمی چقدر دوستت دارم. کاش در کنارت بودم تا این همه احساس تنهائی نمیکردم واز فراق وهجران تو درد جانکاهی دلم را نمی فسرد. تا قبل از این نمی دانستم شبهای فراق چقدر طولانی وتاریک وروز های آن ابری و بارانی است. اما با دوری از تو از تنها عشقم از آموزگار هجرت این درسها را فرا گرفتم.واکنون از طول ثانیه های بی تو بودن در آینده نیز خبر دارم. اما روز اولی که دل به تو بستم همه این مصائب و مشکلات را میدیدم باور کن همان روز به خودم گفتم: ای دل عاشق شدی؟ غم های مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:54 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:52 توسط علی |
|
|
<embed src="نام و ادرس اینترنتی فایل موزیک" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:44 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:23 توسط علی |
|
|
در طلب ادراک یک دل بستگی ویک پیوستگی راستین عارفانه
چه لحظه ها و روزها که مدام نگریسته ایم به ما نیاموخته اند شیوه ادراک فضیلت عاشق بودن را ستودن را سر سپردن را درد کشیدن را و در روشنائی دیدن را به ما نیاموخته اند تحمل درد کشیدن را تحمل زیستن را در تیرگی شکفتن را از جهالت گریختن را کیفیت خوب بودن را دقایق پاک ماندن را به ما نیاموخته اند که چشم باید گشود و دید که باغبان عاشق باید بود که آبیاری و حراست باید کرد نهالان تازه غرس شده را به ما نیاموخته اند که دلیری بیاموزیم فنون زیستن بیاموزیم که چگونه مصاف دهیم با عقابان تیز پرواز حیله گر به هنگام رویا روئی
آه ای فرشته غمگین سرگردان عشق اینک آیا خط پایان دوره هاست پایان دردناک جهان است؟ شکیبائی چگونه فضیلتی است؟ ابدیت چیست؟ زمان چگونه میگذرد بر یکایک ما؟ زمانه چگونه جامه ای به تن دارد؟ چرا نیاموزیم لذت وفضیلت ادامه دادن را نهراسیدن را بودن و ماندن را شاد ماندن را تکاپو کردن را ودریافتن را؟ بسا بیماران درمان پذیرند بسا لغزشها جبران پذیرند بسا کارها سامان پذیرند بسا عشقها پایان ناپذیرند بسا رنجها پایان پذیرند بسا رنگها شادند و دلپذیرند چه بسیارند آدمیزادگان رنگ به رنگ چه بسیارند آدمیزادگان ناهمرنگ چه بسیارند آدمیزادگان رنگ به رنگ و نا همرنگ!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:14 توسط علی |
|
|
مي توانستم . مي دانيد كه خوب مي توانستم طور ديگري تمام كنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:8 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 11:39 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آموزش ترفند های یاهو و هک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| نویسندگان |
|
علی مهرداد آنلاین |
| پیوندها |
|
آموزش ترفند هاي كامپيوتري و هك و ياهوو فيلترشكن |
|
RSS
|