تبليغاتX
امیرعشق
Image hosted by TinyPic.com 
  
Image hosted by TinyPic.com 
Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com
می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 
Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

Image hosted by TinyPic.com                          Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط علی | 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

دوستت دارم  چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

دوستت دارم چون عمر منی...

دوستت دارم چون ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:37  توسط علی | 

با غرور بی دلیلت منو آزار نده

 

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
به خدا من خودم رفتنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:26  توسط علی | 

ای همیشه در کمین من پشت این چشمان زردت از چه لذت می بری در من؟ ... آسمان آبیست روزها با پرتو خورشید مهمانیست در سکوت خواب من شبهای مهتابیست با خدا هر روز می گوییم و می خندیم حس خوب زندگی در قلب من جاریست پس چرا من سایه ی سرد تو را هر روز می بینم؟ ... آه تنهایی از چه عصیان می کنی در من؟ خسته ام دیگر خسته از این طرح پر تشویش ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز من تو را امروز با امید تازه ایی تدفین خواهم کرد!

 زندگی تکراریست 

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 ترس هم تکراریست ....

 

TinyPic image


همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست زود از دست می دهی بیش از آن که خوب نگاهش کنی ، مثل رنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود فکر می کنی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از شت کوهها سرک می کشد در کنارش باشی

هنوز بعضی از حرفها یت را به او نگفته بودی ،هنوز همه لبخند ها را به او نشان نداده بودی

همیشه این گونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی روی از او در خیابانها نیست

هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی

همیشه این گونه بوده است ، وقتی دورو برت ر است از نیلوفر های پرپر ، خوابهای بی رویا . آئینه های بی تفاوت

وقتی از هر روزی بیشتر به او احتیاج داری نا باورانه او را در کنارت نمی بینی فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را پر از بوسه و نور خواهی کرد

هنوز پیراهن خوشبختی را کامل بر تن نکرده بودی

هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر نخوانده بودی

همیشه این گونه بوده است ،او که میرود،او که برای همیشه می رود ،آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید

احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ا ی 

احساس می کنی کلمات لال شده اند ، پلها فرو ریخته اند ،دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند

راستی اگر هنوز او نرفته است اگر هنوز باد همه شمع هایت را خاموش نکرده است قدر تک تک  نفسهایش را بدان

و به فرشته ای که می خواهد او را از تو بگیرد بگو تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزو ها سوگند می دهم که او را از من مگیر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:56  توسط علی | 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

هرگاه شعله مي گيري از بيرون تا درونم ازمي دانم تا نمي دانم هايم را زير و زبر مي کني عجيب تر آنکه هرگزدرمن غروب نکرده اي چه شامگاهان، چه روزهاي ابري در من باريده اي بيش از آنچه آسمان بر زمين در من ريشه داري از چشم تا دل خورشيد را مي دانم که آتش است تو را نه او هر روز غروب مي کند وتو هر لحظه در من مي زايي هزار خورشيد بي غروب را هزار بار لذت اولين بار عاشق شدن را در تو چيزي هست که نمي دانم

چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره اما رسیدن به تو آرزوی محاله تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام ... تو بمون با عشقه همیشه موندگار من میمونم با آرزوهای محال

 علی و مهرداد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:16  توسط علی |